حامیان علمی و معنوی

چیستی فلسفه سیاسی

7 شهریور 1395

فلسفه ­ی سیاسی شاخه‏ای از فلسفه است که با روش­های انتزاعی، پدیده‏های سیاسی مانند: حکومت، قدرت، حاکمیت، مشروعیت و عدالت را تحلیل می‏کند. کلام سیاسی،بر خلاف فلسفه­ی سیاسی، متکی به وحی است و درصدد اثبات گزاره‏های وحیانی به روش­های عقلی، نقلی و تجربی می‏باشد


باحضور اساتید، کارشناسان سیاسی، دانشجویان و پژوهشگران این عرصه در قالب پنل ها، نشست های تخصصی، کارگاه های آموزشی و ارایه مقالات تخصصی در این حوزه ها جهت ارتقاء سطح و توسعه کیفی حوزه های مختلف دانش سیاسی و نیروهای متخصص و بهبود امور آموزشی و پژوهشی، به بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت. این گزارش در خصوص فلسفه سیاسی که یکی از محورهای اصلی این همایش می باشد تنظیم گردیده است.

فلسفه  سیاسی  کوششی است آگاهانه، منسجم و خستگی‏ناپذیر برای نشاندن معرفت به اصول سیاسی به­جای گمان درباره آنها؛ کوششی است برای فهم ماهیت امور سیاسی . فلسفه­ی سیاسی را می‏توان یک تفکر جامع درباره­ی سیاست دانست که تفکر منتظم درباره­ی هدف و غایت حکومت و توضیح منسجم و واقع­گرایانه از چگونگی سازمان­یافتن زندگی سیاسی را در برمی‏گیرد. وجه ممیزه فلسفه ­ی سیاسی شیوه­ی انتزاعی و تجریدی آن است که با تکیه بر روش عقلی و منطقی به مباحثی همچون غایات حکومت‏ها، ابزار دست‏یابی به آن، عدالت، مبانی خیر و صلاح عمومی و... می‏پردازد. هرگاه متفکران مسلمان با همان شیوه انتزاعی و تجریدی به متون اسلامی مراجعه کنند تا پاسخ سؤالات فوق را بیابند، می‏توانیم بگوییم فلسفه­ی سیاسی اسلامی شکل گرفته است. فلسفه­ی سیاسی در مغرب زمین به سه دوره­ی ما قبل مدرن، مدرن و پسامدرن تقسیم شده است. به طور خلاصه دباره «فلسفه سیاسی» می‏توان گفت: تحلیل انعکاس وقایع سیاسی و سیستم‌های سیاسی، تحلیل عادات و هدف­های علمیات سیاسی، تحلیل وسایل نیل به هدف­ها، تحلیل لوازم عملیات سیاسی و فرصت‏ها و موقعیت‏های سیاسی، بحث در مقاصد سیاسی و الزامات سیاسی، بحث در مؤسسات اجتماعی و روابط آنها با حکومت و با یکدیگر، بحث در مراقبت­های (کنترل­های) دولتی و فشارهای اخلاقی و بدنی (فیزیکی) (یعنی فشارهای محلی به قدرت نظامی پلیس) موجود در هر جامعه

چیستی فلسفه سیاسی

فلسفه ­ی سیاسی شاخه‏ای از فلسفه است که با روش­های انتزاعی، پدیده‏های سیاسی مانند: حکومت، قدرت، حاکمیت، مشروعیت و عدالت را تحلیل می‏کند. کلام سیاسی،بر خلاف فلسفه­ی سیاسی، متکی به وحی است و درصدد اثبات گزاره‏های وحیانی به روش­های عقلی، نقلی و تجربی می‏باشد. جهت روشن شدن بهتر معنای فلسفه­ ی سیاسی به تعاریف آن توسط دانشمندان اشاره می­کنیم:

لئو اشتراوس

«تمام اعمال سیاسی ذاتا جهتی به­سوی معرفت به ماهیت خیر دارند. اگر این جهت‏ گیری به ­سوی معرفت به خیر تصحیح شود، و اگر انسان­ها هدف صریح خود را کسب معرفت نسبت به زندگی خوب و جامعه  خوب قرار دهند، فلسفه­­ی سیاسی پدیدار می‏شود. در اصطلاح «فلسفه­ ی سیاسی»، کلمه «فلسفه» بیانگر روش بحث از مقوله ­ی سیاسی است، هم به ریشه­ی مسأله توجه دارد. کلمه «سیاسی» هم بیانگر موضوع بحث است، و هم کار ویژه­ی این مشغله را نشان می‏دهد. فلسفه­ی سیاسی شاخه‏ای از فلسفه است که با زندگی سیاسی، یعنی زندگی غیر فلسفی و زندگی بشری، بیشترین نزدیکی را دارد.» از دیدگاه اشتراوس، فلسفه کوششی برای نشاندن معرفت به کل، به‌جای گمان نسبت به کل است، و بنابراین فلسفه­ ی سیاسی کوششی است برای نشاندن معرفت به ماهیت امور سیاسی، به­جای گمان درباره آنها.

حسین بشیریه

«فلسفه­ ی سیاسی اغلب به شیوه‏های انتزاعی با غایات حکومت و ابزارهای مناسب دست­یابی به آنها و در نهایت با بهترین شکل حکومت سر و کار دارد. موضوعات اصلی فلسفه­ ی سیاسی را مباحثی چون چگونگی احراز حقیقت، عدالت، مبانی خیر و صلاح عمومی، لوازم آزادی و برابری، استوار کردن زندگی سیاسی بر اصول اخلاقی، دلیل و ضرورت وجود حکومت، دلایل اطاعت اتباع از قدرت و جز آن تشکیل می‏دهد».

دیگر اندیشمندان

از نظر هابرماس فلسفه­ ی سیاسی بخشی از فلسفه ­ی عملی است. فلسفه­ ی سیاسی کلاسیک (ارسطویی) اخلاق و سیاست را در چارچوب اجتماعی سیاسی (Polis) قابل تحقق می‏دانست. اما با سوژه­گرایی مدرن دکارتی و ذره­گرایی طبیعت­انگارانه هابزی، فرآیند جداسازی فلسفه­ی اخلاق از اجتماعات آغاز شد، و هگل نتوانست از این روند جلوگیری کند. با طرح نظریات کارکردگرایانه و سیستمی، حذف کامل عقل عملی از عرصه اجتماعیات محقق و نهایتا در عصر پیش از نیچه اساسا هرگونه اعتقادی به حجیت عقل در حیات انسانی مورد سؤال و نفی واقع شد. بر این اساس می‏توان از سه پارادایم سنتی، مدرن و پسامدرن در فلسفه­ی سیاسی سخن گفت.

فلسفه­ ی سیاسی و فلسفه ­ی علم سیاست

قدما، دانش یا حکمت را به دو قسم نظری و عملی تقسیم می‏کردند، و سیاست را قسمی از حکمت عملی قرار می‏دادند. آنها از فلسفه‏ های مضاف سخن نمی‏گفتند، و عنوانی به نام «فلسفه­ ی حکمت عملی» نداشتند. فلسفه‌ی علوم، اعم است از فلسفه­ ی علومی که با ارزش‏ها سر و کار دارند و فلسفه­ی علوم توصیفی (که اعم از علوم عقلی، تجربی، شهودی، تاریخی و نقلی است). علومی که با ارزش­ها منطبق هستند، لااقل شامل چهار قسم می‏شوند: اخلاق، سیاست، زیبایی‏شناسی و فقه ادیان. سیاست، همانند تاریخ و اخلاق یک واقعیت در جهان خارج دارد، و همان­گونه که علم تاریخ و اخلاق به­ عنوان علوم درجه­ی اول بر اساس آن واقعیت خارجی ایجاد شده‏اند. برای سیاست نیز علم خاصی وجود دارد. هر علمی که موضوعش واقعیت باشد درجه­ی اول است، و هر علمی که موضوعش رشته علمی  باشد، درجه­ی دوم می‏باشد. موضوع شیمی، مواد است؛ بنابراین درجه­ی اول می‏باشد. به همین میزان علم تاریخ و علم اخلاق و سیاست نیز درجه­ی اول هستند. فلسفه­ ی مضاف همیشه درجه­ی دوم نیست. فلسفه ­ی دین، فلسفه­ ی نظری تاریخ و فلسفه­ ی نفس درجه­ی اولند، چرا که مثلاً رشته­ی علمی به نام دین وجود ندارد. سیاست، و علوم مربوط به سیاست را Political science یا علوم سیاسی می‏گویند. Science اسم جمع است، که البته می‏تواند جمع بسته شود و واژه Politics حداقل سه کاربرد دارد: یکی سیاست، دوم سیاست روزمره و سوم به معنای خط مشی. وقتی می‏گویند: «او اهل سیاست است» معنای دوم، و وقتی می‏گویند «سیاست ایران در مسأله صلح اعراب و اسراییل»، معنای سوم را اراده می‏کنند. واژه­ی تاریخ (History) نیز مشترک لفظی است. وقتی می‏گوییم در «تاریخ بشر دو جنگ جهانی اتفاق افتاده است»، به «واقعیت تاریخ» نظر داریم؛ اما وقتی می‏گوییم «در تاریخ از فلان سلسله و واقعه بحث می‏شود»، مقصود «عمل تاریخ» است. علم اخلاق را Morals یا Moralityمی‏گویند.

فلسفه­ ی علم سیاست همانند فلسفه­ ی هر علم دیگری، درجه دوم است؛ چرا که فلسفه­ی هر علمی (و از آن جمله فلسفه­ ی علم سیاست)، رشته ­ی علمی (دیسیپلین) است. در فلسفه­ ی هر علمی از سه دسته مباحث سخن به میان می‏آید:

اما فلسفه ­ی سیاسی، علمی است درجه­ی اول که مجموعه مباحث انتزاعی راجع به پدیده‏های سیاسی را در بر می‏گیرد، در حالی­که فلسفه­ ی علم سیاست دانشی است درجه­ی دوم که به پیش­فرض‏ها، متدلوژی و تاریخ تطور آن علم می‏پردازد. از آنجا که Political Science گاه به علم سیاست و گاه به علوم سیاسی (به این دلیل که Science اسم جمع است) ترجمه شده، پس می‏توان از «فلسفه­ ی علم سیاست» و «فلسفه­ ی علوم سیاسی» نیز سخن گفت]

گونه‏های فلسفه­ی سیاسی

فلسفه­ ی سیاسی به دو قسم کلاسیک و مدرن تقسیم می‏شود، و بر حسب تنوع گونه‏های مکاتب فلسفی (پدیدارشناسی، ساختارگرایی، مارکسیسم و...) می‏تواند متنوع گردد. سؤال فلسفه­ی سیاسی قدیم "سعادت انسان" و سؤال فلسفه­ ی سیاسی جدید، "اهداف مدینه یا شهر (و نهادسازی)" است. فلسفه­ ی سیاسی تحلیلی با رهیافت تحلیلی و درجه­ی دوم، به تحلیل زبان و مفاهیم مربوط به فلسفه­ی سیاسی می‏پردازد. فلسفه­ی سیاسی اگر بی­بهره از امداد وحی تصور شود، متصف به وصف «اسلامی» نمی‏گردد.

کوئینتن علاوه­بر تعریف فلسفه به شکل پسینی، از فلسفه­ی سیاسی تحلیلی نیز سخن می‏گوید، و آن­را دانشی درجه­ی دوم می‏داند: «فلسفه، مشغله ­ی ذهنی و نقادانه است که بیشتر به خود آن روش‏های ذهنی دیگر نظر دارد، تا به واقعیتی که موضوع تحقیق آنهاست. لذا فلسفه را باید اندیشه‏ای ناظر بر همه­ی روش‏های فکری دیگر دانست، نه صرفا روش فکری متفاوتی در عرض روش‏های دیگر. به­عبارت مختصرتر، وظیفه فلسفه عبارت است از طبقه‌بندی و تحلیل اصطلاحات و احکام و براهین نظامات فکری دست اول و قائم بالذات.» به عقیده­ی او وظیفه­ ی اصلی فلسفه ­ی سیاسی عبارت است از: «تمییز دو نوع عمده­ی مباحثات سیاسی اصل از یکدیگر: یعنی تمییز گزاره‏های واقعی سیاست از احکام ارزشی ایدئولوژی.» توجه به این مسأله ضرورت دارد که فلسفه­ی سیاسی تحلیلی، نوعی رهیافت است، و نباید قسیم فلسفه­ی سیاسی و فلسفه­ی علم سیاست تلقی شود. فلسفه ­ی تحلیلی یکی از مکتب­های فلسفه است، که رویکرد تحلیلی و درجه­ی دوم دارد، و به تحلیل مفاهیم و زبان می‏پردازد. فلسفه تحلیلی سه رقیب و قسیم جدی دارد:

الف ـ فلسفه­ی انتقادی مثل مکتب فرانکفورت؛

ب ـ فلسفه­ی پدیدارشناسانه؛

ج ـ فلسفه­ی ارزیابانه که از این بحث می‏کند که چه مقدار مباحث ارزشی وارد استدلال‏های عالمان شده است.

یکی از علل رشد فلسفه تحلیل زبان این است که طرفداران این رهیافت، مباحثات فلاسفه ­ی سیاسی را نزاع بر سر الفاظ می‏دانند و درصددند به کمک فلسفه­ ی تحلیلی این ادعا را اثبات نمایند.

حال با مفروض گرفتن این مطلب که فلسفه­ی سیاسی تحلیلی قسیم سیاسی نیست، به این نکته پاسخ می‏دهیم که گونه ‏های فلسفه­ ی سیاسی کدامند؟ قبل از بحث از گونه‏های فلسفه ­ی سیاسی، به تقسیم مشهوری که در فلسفه­ ی عمومی وجود دارد اشاره می‏نماییم:

معمولاً فلسفه را به دو قسم فلسفه­ ی برّ اروپا  و فلسفه­ ی تحلیلی تقسیم می‏کنند.

1-      فلسفه­ ی تحلیلی دارای دو شاخه منطقی و زبانی.

2-      فلسفه­ ی کانتینتال دارای شاخه‏هایی مثل پدیدارشناسی­گرایی، اگزیستانسیالیسم، هرمنوتیک، جریان‏های با پیشوند «نو» (مثل نو توماسی‌گرایی، نو کانتی­گرایی و نو هگلی­اندیشی)، ساختارگرایی و شالوده‌شکنی می‏باشد.

بر اساس تقسیم فوق می‏توان گفت فلسفه­ ی سیاسی نیز می‏تواند تحلیلی یا غیرتحلیلی باشد. فلسفه­ ی سیاسی تحلیلی، فلسفه­ ی سیاسی پدیدارشناسانه، فلسفه ­ی سیاسی اگزیستالیستی، فلسفه ی سیاسی نو کانتی و فلسفه ی سیاسی نو هگلی، برخی اقسام و گونه ‏های فلسفه­ ی سیاسی‏اند. هر مکتب می‏تواند فلسفه ­ی سیاسی خاص خود را داشته باشد. به ­طور مثال مکتب مارکسیسم، فلسفه­ ی سیاسی مارکسیستی دارد. علاوه­بر آن هر متفکری می‏تواند فلسفه­ ی سیاسی خاص خود را دارا باشد

دین و فلسفه سیاسی

فلسفه­ ی سیاسی از آتن آغاز گردید، اما بیش‏ترین میزان تأثیر دینی بر آن­را می‏بایست از مسیحیت دانست. مسیحیت انجیلی انسان‏ها را رعایایی در سلطنت الهی توصیف می‏کند که برای غایت فوق طبیعی در نظر گرفته شده‏ اند و ملزمند همدیگر را دوست بدارند. قدرت و ساختار دستگاه دینی در قرون وسطا، زمینه‏ ساز ایجاد تصادم‏هایی میان زعامت دستگاه دینی نهادی و دولت‏های ملی گوناگون گردید. همین تصادم‏های بالقوّه و بالفعل بود که از قرن چهارم تا قرن چهاردهم، بسیاری از دستورهای کاری فلسفه­ ی سیاسی را تعیین می‏کرد.

توماس آکویناس به بسط و توسعه نظریه­ ی «قانون طبیعی» پرداخت که براساس آن، ممکن نبود قانون معتبر بشری با دستورهای اخلاقی در ستیز باشد. وی مدعی بود که حاکمان دنیایی در قبال ترویج خیر مشترک و آن­چه موجب نجات دایمی رعایا است، مسؤول و پاسخ­گو هستند.

از قرن شانزدهم به بعد، فلسفه­ ی سیاسی با مسائلی درگیر بود که ناشی از تحوّلات دینی بود و خبر از عصر جدید می‏داد. «نهضت اصلاح دینی» تنوّع دینی را در میان ملل اروپایی به میزان زیادی افزایش داد.

از سوی دیگر، جان لاک به نفع حقانیت لیبرالیسم دینی استدلال کرد. لاک و بقیه لیبرال‏ها با نهضت فکری ارتباط داشتند که معروف به «نهضت روشنگری» بود؛ نهضتی که محافطه‏ کاران سنّتی از قبیل ادموند بورک با آن مخالف بودند. ادموند بورک مدعی بوده قوام جامعه بشری وابسته به پیروی رضایت­مندانه از آداب و رسوم سنّتی و نهادهای اجتماعی ـ از جمله کلیسای رسمی ملی ـ است. بعدا مارکسیسم نیز به مخالفت با لیبرالیسم برخاست. مارکسیست‏ها ادعا داشتند که دین تحت شرایط جدید و نقاب زدن به چهره استثمارگران طبقه کارگر، به حفظ ثبات اجتماعی کمک می‏کند. فلسفه­ی معاصر در کشورهای انگلیسی زبان، ریشه در همان لیبرالیسم روشن‏فکری لاک دارد. جان راولز، مدعی است مشارکت‏های اجتماعی باید صرفا بر اساس مسائلی صورت گیرد که شهروندان در کشورهای مردم­سالار ـ لیبرال، در شرایط مطلوب،آن‏ها را به صورت معقول، تأیید نمایند. مذهبیان منتقد لیبرالیسم معاصر مدعی‏اند که این نگرش حوزه فعالیت و مبحث سیاسی ملهم از دین را بدون موجب محدود می‏کند.

 فلسفه­ ی سیاسی و اندیشه­ ی سیاسی

نسبت بین «فلسفه­ ی سیاسی» و «اندیشه­ ی سیاسی»، عموم و خصوص مطلق است؛ چرا که هر فلسفه­ ی سیاسی نوعی اندیشه­ ی سیاسی تلقی می‏شود، ولی اندیشه سیاسی ممکن است شکل فلسفی نداشته باشد و در قالب علم سیاست با گرایش تجربی ظاهر گردد. حسین بشیریه که از اندیشه­ی سیاسی معنایی اعم از اصطلاحات مشابه ارائه نمی‏کند، می‏گوید:

«اندیشه­ ی سیاسی گرچه ممکن است تا اندازه‏ای توصیفی یا تبیینی باشد، لیکن اصولاً هنجاری است، یعنی با چگونگی سازمان­ دادن به زندگی سیاسی برحسب اصول نظری یا اخلاقی ویژه ‏ای سروکار دارد. اندیشه­ی سیاسی اخلاقا دل­نگران وضعیت بشری است، و از این رو به ایدئولوژی سیاسی بسیار نزدیک‏تر است تا به نظریه ­ی سیاسی».

علاقه مندان می توانند برای آشنایی با دیگر محورهای همایش علوم سیاسی ایران و اطلاع از ارسال مقالات  لینک های مربوطه را کلیک نمایند.

برچسب ها: دومین همایش بین المللی علوم سیاسی ایران، همایش ، همایش بین المللی ، معرفی همایش ، گواهی ، گواهی نامه ، کارشناسی ارشد ، دکترا،PHD، مقاله ، پوستر ، مجلات برتر ، فراخوان مقاله ، پایان نامه، جزوه های ارشد ، کنکور ارشد ، گواهی نامه کنگره ،اندیشه سیاسی، گواهی نامه کنفرانس ، گواهی نامه همایش ، چاپ مقالات

 


263
مطالب مرتبط


لطفا با تكميل فرم ، نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را در مورد مطلب منتشر شده با ما در ميان بگذاريد.
پيام شما پس از تاييد توسط مدير سايت ، منتشر خواهد شد.
 

 
Captcha


 
سامانه ثبت نام

تماس با ما

02136621319

02133699094

02189786524

conf.ntpco[at]gmail.com

مرکز همایش های بین المللی توسعه ایران